به وب سايت شخصی برادر مهدي جهان ميهن خوش آمديد - اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً - دوست گرامي خواهشمنداست بعد از بازديد مطالب ارائه طريق فرمائيد هرگونه کپي برداري از اشعار باذکرنام شاعربلامانع است - دوبیتی
دوبیتی
  • مربوط به موضوع » [Post_Cat_Title]

سخن بهر چه گویی در محافل

سخن هرگز نگو تاگردی  کامل

از آن گوهر که تو در سینه داری

بجا گو  و مشو از آن غافل

 

***

 

دلُم ناسازگاره با زمانه

کسی درد دل من را ندانه

الهی شکر این درگه نمایم

که این تنها برای من بمانه

 

***

 

گهی در سینه کردم من هوایت

گهی باخود اشک ریختم برایت

گهی افسوس آن دوران خوردم

گهی زائر شدم در بارگاهت

 

***

 

به سینه دردهایی شد نمایان

که آتش می زند براین دل وجان

به کی گویم دردم را خدایا

روان سازد زدیده اشک پنهان

 

***

 

زمانه با دلم درحال جنگ است

میان طره ات این دل به چنگ است

تو گویی که مرا از خاطرت  بَر

مُو گویم که مگر آن دل زسنگ است

 

****

 

فاصله در فاصله از یاد نبُرد یاد تورا

یاد ما اما چرا امشب نکردی بی وفا

لعل شیرین لبت اندر لبم آتش فروخت

لااقل امشب به خواب من بیا تو بی صدا

 

***

 

پروانه پریدو پر و بالم شکست

گرد غربت در درون من نشست

بده جامی که با دست تهی

بی خود از خودشوم مست مست

 

 

***

سائل دُردی کش میخانه ام

من اسیر این مَی و پیمانه ام

هرچه نوشم که عاقل نشوم

از غم هجر تو من دیوانه ام

 

***

خسته از این و آنم چه کنم

خسته اما جوانم ، چه کنم

بی وفایی فراوان دیده ام

پای عهد خودنمانم چه کنم

 

**

 

سرود جهان میهن

1402/06/11

 




ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید